+ سلام

نویسنده : ernesto.chequara ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٧
تگ ها:


+ شعر

غرق تو بودم

چون ستاره ها در شب

دستهایم را که باز کردم

از چشمهایت افتادم...

در سرنوشتم

قیچی ها به هم می خوردند

نویسنده : ernesto.chequara ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢۸
تگ ها:


+ شعر

دستهایم سر به بیابان گذاشته اند

...

برگرد

از دور پنجره مرا به خود می خواند

پرده ای در کار نیست

*

هیچ خودکاری دلم را زخم نمی کند

ساعت حدود توست

برگرد...

نویسنده : ernesto.chequara ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢۸
تگ ها:


+ شعر

فایده ای ندارد

دیگر بوسه چشم هایم را  نمی بندد

برو…

لااقل بگذار یکبار من کنار بکشم

نویسنده : ernesto.chequara ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢۸
تگ ها:


+ شعر

دوستم نداری

می دانم…

ای کاش سایه ات بودم

آنوقت نمی توانستی ترکم کنی

نویسنده : ernesto.chequara ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢۸
تگ ها: